دلم يك حرف تازه مي خواهد ...
.
.
حرف ها هم كهنه مي شوند ؛ همان وقت كه گرد زمان مي نشيند رويشان ؛ بوي كهنگي مي گيرند ...
درست مثل صندوقچه مادربزرگ ...
هرچند هيچ وقت سير نمي شوي از سرك كشيدن توي اين صندوق پر رمز و راز ... و خسته نمي شوي از اين بو كه رنگ ماضي به خود گرفته ...
.
.
حرف ها هم همين اند ... كهنه مي شوند اما دل زده ات نمي كنند ...
فقط تكرار هميشگي شان ... عادت به ديدن هر روز ِ شان ؛ خسته ات مي كند ...
و دلت يك حرف تازه مي خواهد !
پ ن ۱: آیینه چون شکست،به تکثیر می رسد
بیهـــوده در تـدارک گـــــورند سنــگهــا
از سنگ جز سقـوط تـوقّع نمی رود
در قلّه بسکه مست غرورند سنگها
.
من بــه در گفتم ولیکن بشنو ند
نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا
پی نوشت ۲:
گل نیلوفر آبی
پشت پلک من می خوابی؟
بشی خورشید خصوصی
واسه خودم بتابی؟
آروم آروم ، بازی بازی ، با دل تنگم بسازی؟؟؟؟؟