تبليغاتX
برای شما که عشقتان زندگیست

پیش نویس:

۱)در ابتدا حتما کسانی هستند که با امپراطور آشنایی نداشته باشن این آدرس وبلاگ امپراطوره پیشنهاد میکنم آرشیو مطالبش رو مطالعه کنید تا ببینید وبلاگ نویسی واقعی یعنی چی؟؟؟؟

۲)دلم برا سزار تنگ شده برای امپراطورم  برا عاشقانه هاش برای غصه هاش برای گریه هاش برای

خنده هاش برای روضه هاش....

ایها الناس ما امپراطورمون رو دوست داریم قبولش داریم و تا آخر پاش می ایستیم ...

 من کمترین جمع دوست داران سزارم و این رو بدونین که صد ها نفر مثل من وجود داره.

سزار مهربانم شمارم رو که هنوز داری؟ به پیامی دل ما را خوش کن...

چند تا از سخنان امپراطور رو میذارم برا دلتنگی خودم:

۱)اين شد آخر و عاقبت عمري شيدائي را زندگي كردن !
من درد را گريه كرده ام ، و اندوه نگفتن را در آماج تيرهائي كه زخمشان بس از تركشهاي خمسه خمسه برادران عراقي ماندگارتر و عميق تر بود ، مزه مزه كرده ام ... خدا رحمتت كند صدام !
هيچ فكر مي كرديم از دست مردمان همين نزديكي ها ... خدا رحمتي براي جنايتكار قرن حواله كنيم ؟
چه كرديم با خودمان ؟ چه كردند با ما ؟!
من نه همان سزارم كه يك روز در ميان ده بيست صفحه حرف براي عاشقي داشت ؟
كجا رفتم ؟ كجا مرا بردند ؟

 سرزمين آبهاي هميشه آبي ...هميشه آبي است البته بسته به تعبير ما از رنگ آبي هم دارد ...
اين همه اي كاش بر فرق سر من مورد عنايت چوبين خود قرار داديد ...يكبار شد به خودتان بگوئيد اي كاش جور ديگري ديده بوديم ؟ اي كاش كمي چشممان باز مي كرديم ...شايد ايراد از فرستنده نبود ...گيرنده ها مشكل داشتند...

اين نه منم كه از جاي خويش يك گام به پس يا به پيش رفته ام ...بل اين حهان شماست كه ديگر روياي امپراطوري را بر نمي تابد ، همه بدانند ! به فرياد مي گويم ...و به صراحت ...دوران امپراطوران اگر به سر آمده باشد ...كه دروغي بيش نيست ! من تنها امپراطور عالم خواهم بود كه بر سرزمين حكمراني مي كنم و به امواج خروشان دلم و سكوت خاطرات گمشده ام دل خوش ام ...سزار همواره سزار مي ماند ....و امپراطورش هميشه امپراطور ...حتي اگر فقط خودش باشد و در سكوت نظرات را بخواند و در خلوت خويش با يكي و دو يار ديگر گريه كنند بر مظلوميت مادر عالم ...
سزار هم مگر مي ميرد ؟
گر عشق مرد ..سزار هم همين تقديرش شود !
حالا هي بيا سزار را با كسي ديگر در خارج از اين منطق و معيار قياس كن و هزار خيال بكار و هزاران ديگرش درو كن ...آب از آب اگر تكان خورد ! محصول را خوب اگر نگاه كني هيزم شده اند براي سوختن نه گندم براي نان

 

۲)

نویسنده: سزار

یکشنبه 26 خرداد1387 ساعت: 2:31

چه كنم ؟ بلندگوي مرا در هم شكستند و تريبون خطابه هايم را باد برد ...و من فرصتي يافته ام تا بغض گرفته ام را باز كنم ...بغضي كه اگر باز نشود كي گرفتگي اش را تعريف بتوان كرد ؟
از زماني كه نوشته پاره هاي من كه دل مشغولي مردي گرفتار در دنياي بيرون از اينجا بود و مي امد تا كمي احساس اش هوا بخورد ، تبديل شد به دست ايادي دشمن و استكبار جهاني كه از آستين امپراطوري براي تهاجم فرهنگي بيرون امده است ( همين چند روز پيش كسي برايم ايمل كرد و خواندم . تاريخ اش مال زمان دوران نوسنگي و عصر حجر و جهالت انسان دور افتاده از جامعيت است ! ) سرخ شده بودم از خشم ...طول اتاق را مي رفتم و مي امدم و به خودم و همه زندگي فوش مي دادم ...
عمري زندگي كن به خيال رستگاري و دست اخر بشوي اين همه نام كه خجالت مي كشم از به زبان آوردنشان ...
فكر مي كردم اين دنيا بخشيده ام ...و منتظر پل صراط ام ...كه به والله اگر از يك حرف اش بگذرم ...كه نمي گذرم ...آنچه بر من گذشت ..دردناك بود ...سزاري كه سكوت كند چه سزاري است ؟ چه كشيد امپراطور ؟
اما گذشت كبريائي ..خيلي از اين اسم ها برايم ياآور لحظات خوش عاشقي است ..و ديگرانشان را حتي به نام نمي توانم بخوانم ...
اصلا نمي دانم كي اين كينه و خشم در دلم نشست و تو گوئي هرگز ار من نخواهد نرفت ...
كاش يك كلمه اش راست بود كه دل خوش مي كردم كه خوب هزار ديگرش خام دستي فكري دلسوز بوده است ...
ببين سرو وضع نوشته اي را كه قرار بود سرشار ار حسي عميق باشد ....! تبديل شد به واگويه هاي بي پايان من...

 

۳)

حق دارم ..ندارم ؟
خلوتم را از من گرفتند ...اگر بداني چقدر خسته ام ...اگر بداني چقدر دل بريده ام ...چون ديگر سكوتي ندارم ...ديگر خانه اي ندارم ...ديگر آرامشي ندارم ...ديگر تنها نيستم ...هزار غريبه چشم دريده تنهائي ام را تارج كردند ...
حق ندارم اينطور تلخ بنويسم ؟
........

...........

امپراطور هميشه امپراطور سرزمين ابدي آبهاي هميشه آبي

سلام

 

سلام
روزی خواهد آمد که پرده فرو افتد و تمام رازهای سر به مهر آمیزاد چونان آفتاب می درخشد ، همه ترسم از این است در آن هنگامه مباد که سر به زیر باشم و شرمسار ...هرگز مباد ...
خجلت در عالمی که از جنس ملکوت و ذراتش همه صداقت است ، عذابی است که هیچ کس را تابش نخواهد بود .
روزی پرده فرو می افتد ...به این دلخوشم ...
 
نویسنده: سزار
یکشنبه 18 اسفند1387

دوست داران امپراطور نظر فراموشتون نشه

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 20:34 توسط هومن |