(( سوته دلان ))برای مردانی که نوشتهاند بر چوبهی دارها یادگارها
آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک کوچک همچون گلوگاه پرنده ای هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند سالیان بسیار نمی بایست دریافتن را که هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است که حضور انسان آبادانی ست آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک کوچک تر حتی از گلوگاه یکی پرنده... ××××××××××××× . . . . برای شما که عشقتان زندگیست شما که خشمتان مرگ است، شما که تابانیدهاید در یاس آسمانها امید ستارگان را شما که به وجود آوردهاید سالیان را قرون را و برای مردانی که نوشتهاند بر چوبهی دارها یادگارها و شما که پروردهاید فتح را در زهدان شکست، شما که عشقتان زندگیست شما که خشمتان مرگ است!
شما که برق ستارهی عشقاید در ظلمت بیحرارت قلبها شما که سوزانیدهاید جرقهی بوسه را بر خاکستر تشنه لبها و به ما آموختهاید تحمل و قدرت را در شکنجهها و در تعبها و پاهای آبلهگون با کفشهای گران در جست و جوی عشق شما میکند عبور بر راههای دور شما که روح زندگی هستید و زندگی بیشما اجاقیست خاموش، شما که عشقتان زندگیست!
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشوار است، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم. ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام ! و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، فرزند کوروش کبیر مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، که نام ایران را در جهان پر اوازه نمود و من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم ؟ ...
+
نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387ساعت 17:33 توسط هومن
|