(( سوته دلان ))برای مردانی که نوشتهاند بر چوبهی دارها یادگارها
آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک کوچک همچون گلوگاه پرنده ای هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند سالیان بسیار نمی بایست دریافتن را که هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است که حضور انسان آبادانی ست آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک کوچک تر حتی از گلوگاه یکی پرنده... ××××××××××××× . . . . برای شما که عشقتان زندگیست شما که خشمتان مرگ است، شما که تابانیدهاید در یاس آسمانها امید ستارگان را شما که به وجود آوردهاید سالیان را قرون را و برای مردانی که نوشتهاند بر چوبهی دارها یادگارها و شما که پروردهاید فتح را در زهدان شکست، شما که عشقتان زندگیست شما که خشمتان مرگ است!
شما که برق ستارهی عشقاید در ظلمت بیحرارت قلبها شما که سوزانیدهاید جرقهی بوسه را بر خاکستر تشنه لبها و به ما آموختهاید تحمل و قدرت را در شکنجهها و در تعبها و پاهای آبلهگون با کفشهای گران در جست و جوی عشق شما میکند عبور بر راههای دور شما که روح زندگی هستید و زندگی بیشما اجاقیست خاموش، شما که عشقتان زندگیست!
مي گذشت از کوچه ي ما دورگرد دور گردم دار قالي مي خرم دست دوم جنس عالي مي خرم کوزه و ظرف سفالي مي خرم گر نداري شيشه خالي مي خرم اشک در چشمان بابا حلقه بست ناگهان آهي زد و بغضش شکست اول سال است و نان در سفره نيست اي خدا شکرت ولي اين زندگيست؟ سوختم ديدم که بابا پير بود بد تر از او خواهرم دلگير بود بوي نان تازه هوش از ما ربود اتفاقا مادرم هم روزه بود صورتش ديدم که لک بر داشته دست خوش رنگش ترک برداشته باز هم بانگ درشت پير مرد پرده ي انديشه ام را پاره کرد دور گردم دار قالي مي خرم دست دوم جنس عالي مي خرم کوزه و ظرف سفالي مي خرم گر نداري شيشه خالي مي خرم خواهرم بي روسري بيرون پريد آي آقا سفره خالي مي خريد؟
+
نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 11:48 توسط هومن
|