(( سوته دلان ))برای مردانی که نوشتهاند بر چوبهی دارها یادگارها
آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک کوچک همچون گلوگاه پرنده ای هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند سالیان بسیار نمی بایست دریافتن را که هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است که حضور انسان آبادانی ست آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک کوچک تر حتی از گلوگاه یکی پرنده... ××××××××××××× . . . . برای شما که عشقتان زندگیست شما که خشمتان مرگ است، شما که تابانیدهاید در یاس آسمانها امید ستارگان را شما که به وجود آوردهاید سالیان را قرون را و برای مردانی که نوشتهاند بر چوبهی دارها یادگارها و شما که پروردهاید فتح را در زهدان شکست، شما که عشقتان زندگیست شما که خشمتان مرگ است!
شما که برق ستارهی عشقاید در ظلمت بیحرارت قلبها شما که سوزانیدهاید جرقهی بوسه را بر خاکستر تشنه لبها و به ما آموختهاید تحمل و قدرت را در شکنجهها و در تعبها و پاهای آبلهگون با کفشهای گران در جست و جوی عشق شما میکند عبور بر راههای دور شما که روح زندگی هستید و زندگی بیشما اجاقیست خاموش، شما که عشقتان زندگیست!
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم کسی که حرف دلش را نگفت من بودم دلم برای خودم تنگ می شود آری همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم نشد جواب بگیرم سلام هایم را هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟ اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم
+
نوشته شده در یکشنبه 30 دی1386ساعت 11:34 توسط هومن
|