تبليغاتX
برای شما که عشقتان زندگیست


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 8:56 توسط هومن |

نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس گفتم: سلام حافظ گفتا عليك جانم گفتم: كجا روي؟ گفت والله خود ندانم گفتم: بگير فالي گفتا نمانده حالي گفتم: چگونه اي؟ گفت در بند بي خيالي گفتم: كه تازه تازه شعر وغزل چه داري؟ گفتا: كه مي‌سرايم شعر سپيد باري گفتم: ز دولت عشق گفتا كه: كودتا شد گفتم: رقيب گفتا: او نيز كله پا شد گفتم: كجاست ليلي؟ مشغول دلربايي؟ گفتا: شده ستاره در فيلم سينمايي گفتم: بگو زخالش، آن خال آتش افروز؟ گفتا: عمل نموده، ديروز يا پريروز

 

گفتم: بگو زمويش گفتا كه مش نموده گفتم: بگو ز يارش گفتا ولش نموده گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟ گفتا: شديد گشته معتاد گرد و افيون گفتم: كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟ گفتا: خريد قسطي تلويزيون به جايش گفتم: بگو زساقي، حالا شده چه كاره؟ گفتا: شدست منشي در دفتر اداره گفتم: بگو ز زاهد آن رهنماي منزل گفتا: كه دست خود را بردار از سر دل گفتم: ز ساربان گو با كاروان غم ها گفتا: آژانس دارد با تور دور دنيا گفتم: بگو ز محمل يا از كجاوه يادي گفتا: پژو، دوو، بنز يا گلف نوك مدادی÷

گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقي گفتا: كه جاي خود را، داده به فاكس برقي گفتم: بيا ز هدهد جوييم راه چاره گفتا: به جاي هدهد، ديش است و ماهواره گفتم: سلام ما را باد صبا كجا برد؟ گفتا: به پست داده آورد يا نياورد؟ گفتم: بگو ز مشك آهوي دشت زنگي گفتا كه: ادكلن شد در شيشه هاي رنگي گفتم: سراغ داري ميخانه‌اي حسابي گفت: آنچه بود از دم گشته چلو كبابي گفتم: بيا دو تايي لب تر كنيم پنهان گفتا: نمي‌هراسي از چوب پاسبانان گفتم: شراب نابي تو دست و پا نداري؟

گفتا: كه جاش دارم وافور با نگاري گفتم: بلند بوده موي تو آن زمان ها گفتا: به حبس بودم از ته زدند آنها گفتم: شما و زندان؟ حافظ مارو گرفتي؟ گفتا: نديده بودم هالو به اين خرفتي!!!

 

+ نوشته شده در جمعه 16 تیر1385ساعت 15:44 توسط هومن |

خدايا چرا صبرم کم شده؟

برای ديدنت لحظه شماری ميکنه

نميدونم چه چوری اما يه کاری کن ببينمت

ميدونم الان ميگی خيلی بی معرفتی من که هميشه باهاتم

همه اينارو ميدونم .ميدونم از شدت ظهور برام نا پيدايی

اما منظورم يه چيز ديگه س

يه ظهور ويژه

من ميخوام يه جور ببينمت که مخصوص خودم باشه

ميدونم دارم خيلی پررويی ميکنم

ميدونم اونقدر غرق گناهم که شرم آوره اين تقاضای من

اما به خودت قسم دست خودم نيست

من فقط يه پيام ويژه ميخوام

پيامتم ميخوام اونقدر شفاف باشه که من کور و نابينا ببينم و بفهمم

منتظرم نذار

تقاضای جسورانه ای هست ميدونم

+ نوشته شده در جمعه 9 تیر1385ساعت 19:45 توسط هومن |

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
 خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
 نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
 برو آنجا كه تو را منتظرند
 قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
 دست بردار ازين در وطن خويش غريب
 قاصد تجربه هاي همه تلخ
 با دلم مي گويد
 كه دروغي تو ، دروغ
 كه فريبي تو. ، فريب
 قاصدك 1 هان ، ولي ... آخر ... اي واي
 راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
 در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
 قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
 در دلم مي گريند

+ نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت 12:38 توسط هومن |