![]() |
![]() |
|
| ๑۩۞۩๑(( سوته دلان))๑۩۞۩๑ |
|
گفتم:می دونی چیه؟! گفتش:چیه؟! گفتم:این درست نیست که می گن آدم فقط یه بار عاشق می شه!من هر لحظه هزار بار عاشقت می شم! گفتش:به این می گن حماقت لحظه ای عزیزم!
پ ن : وبلاگ جون من واقعا شرمندتم خرداد که گذشت تو سه ساله شدی اما من نه تبریکی بهت گفتم نه چيزي ... ايشالا هيچوقت ف ي ل ت ر نشي عزيزم!!!!!!!!! وبلاگ جون I"m sorry پ ن ۲ :فرزاد عزيز اميدوارم دوره سربازيت بهت آسون بگذره و تجربيات خوبي كسب كني.خيلييييي دوست دارم .دلم خيلي برات تنگ شده ايشالا ميان دوره بيا جاي هميشگي....قرارمون يادت نره.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 تیر1388ساعت 10:6 توسط هومن |
|
|
ديگه هيچوقت تو انتخابات شركت نمي كنم
.
. .. .. نه ديگه بازيچه نميشم... روزگاری بود که مردان بارانی از جان خود گذشتند تا ایمان جان نبازد... و اینک سست دلان از ایمان می گذرند تا در قدرت جان نبازند... چه قصه ی تلخی ...
پ ن : نه !!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 12:42 توسط هومن |
|
|
فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگي نزديك گشتهام. من آن را با نشانههاي آشكار دريافتهام.
زادگاه من بخش كوچكي از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز ميگذارم. در اين هنگام كه به سراي ديگر ميگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت ميبينم و از اين رو ميخواهم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند. بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد. فرزندانم! من شما را از كودكي چنان پروردهام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.
به نام خدا و نياکان درگذشتهي ما، اي فرزندان اگر ميخواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.
به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكي كنيد. بر گرفته از وبلاگ :گروه انسان های سبزhttp://gpgir.blogfa.com/ پ ن ۱:آقاي ف.ع وب من دپرس نيست اين سبكشه!!! پ ن ۲:اين پست دوتا به آخر مونده من رو فقط كساني ميتونن درك كنن كه حد اقل يه مختصر آشنايي قبلي با سزار داشته باشن... پ ن۳:راست ميگي امپراطور برا بعضي چيزا هيچوقت دير نيست... پ ن ۴:تو اين حال و هواي انتخاباتي چند بار خواستم در مورد انتخابات بنويسم كه هر بار به دلايلي پاكشون كردم. شايد وقتي ديگر.... شاد باشيد... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 12:46 توسط هومن |
|
|
کلمه ها ارضام نمی کنن...شعر و واژه ها هم خیانت کار شدند!!.اونی که باید بشن نمیشن نمی دونم چرا؟؟!
توي اين فكر بودم كه خيلي چيزا داره كم كم توي توالي اين روزهاي ظاهرآ يك شكل اتفاق ميفته كه چند سال بعد ممكنه از خودم بپرسم كي و از كجا شروع شد؟ خانه كهنسالتر خطوط چهره هاعميقتر دلها پذيراتر همه اينها گوئي يك شبه اتفاق افتاده…
پ ن۱:هر وقت میام اینجا این سوآل برام پیش میاد که: این دوستان اینترنتی ما بی معرفت شدن؟؟؟ یا من دارم تاوان بی معرفتیم رو پس میدم؟؟؟ و جواب خودم رو اینجوری میدم:این قانون اینجاست:"٬سر بزن تا بهت سر بزنند" چه قانون مزخرفی داره این دنیای مجازی!!!من به خاطر مشغله های زندگی در ماه دو سه بار بیشتر نمیام اما بعضی دوستان در روز دوبار وبشونو آپ میکنن... بگذریم... اگه تو دلتونم یادمون کنید کافیه مث من!
پ ن ۲:عید که گذشت٬اما بهار بر همگی مبارک٬به قول آقای خاتمی:بهار مدرسه زندگیه و به ما یاد میده هیچ زمستونی موندنی نیست(به این میگن یه تیر و دو نشون |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 10:54 توسط هومن |
|
|
پیش نویس: ۱)در ابتدا حتما کسانی هستند که با امپراطور آشنایی نداشته باشن این آدرس وبلاگ امپراطوره پیشنهاد میکنم آرشیو مطالبش رو مطالعه کنید تا ببینید وبلاگ نویسی واقعی یعنی چی؟؟؟؟ ۲)دلم برا سزار تنگ شده برای امپراطورم برا عاشقانه هاش برای غصه هاش برای گریه هاش برای خنده هاش برای روضه هاش.... ایها الناس ما امپراطورمون رو دوست داریم قبولش داریم و تا آخر پاش می ایستیم ... من کمترین جمع دوست داران سزارم و این رو بدونین که صد ها نفر مثل من وجود داره. سزار مهربانم شمارم رو که هنوز داری؟ به پیامی دل ما را خوش کن... چند تا از سخنان امپراطور رو میذارم برا دلتنگی خودم: ۱)اين شد آخر و عاقبت عمري شيدائي را زندگي كردن ! سرزمين آبهاي هميشه آبي ...هميشه آبي است البته بسته به تعبير ما از رنگ آبي هم دارد ... اين نه منم كه از جاي خويش يك گام به پس يا به پيش رفته ام ...بل اين حهان شماست كه ديگر روياي امپراطوري را بر نمي تابد ، همه بدانند ! به فرياد مي گويم ...و به صراحت ...دوران امپراطوران اگر به سر آمده باشد ...كه دروغي بيش نيست ! من تنها امپراطور عالم خواهم بود كه بر سرزمين حكمراني مي كنم و به امواج خروشان دلم و سكوت خاطرات گمشده ام دل خوش ام ...سزار همواره سزار مي ماند ....و امپراطورش هميشه امپراطور ...حتي اگر فقط خودش باشد و در سكوت نظرات را بخواند و در خلوت خويش با يكي و دو يار ديگر گريه كنند بر مظلوميت مادر عالم ...
۲) نویسنده: سزار یکشنبه 26 خرداد1387 ساعت: 2:31 چه كنم ؟ بلندگوي مرا در هم شكستند و تريبون خطابه هايم را باد برد ...و من فرصتي يافته ام تا بغض گرفته ام را باز كنم ...بغضي كه اگر باز نشود كي گرفتگي اش را تعريف بتوان كرد ؟
۳) حق دارم ..ندارم ؟ ........... امپراطور هميشه امپراطور سرزمين ابدي آبهاي هميشه آبي
سلام
روزی خواهد آمد که پرده فرو افتد و تمام رازهای سر به مهر آمیزاد چونان آفتاب می درخشد ، همه ترسم از این است در آن هنگامه مباد که سر به زیر باشم و شرمسار ...هرگز مباد ... خجلت در عالمی که از جنس ملکوت و ذراتش همه صداقت است ، عذابی است که هیچ کس را تابش نخواهد بود . روزی پرده فرو می افتد ...به این دلخوشم ... نویسنده:
یکشنبه 18 اسفند1387 دوست داران امپراطور نظر فراموشتون نشه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 20:34 توسط هومن |
|
|
تو اگر مي دانستي که چه زخمي دارد که چه دردي دارد خنجر از دست عزيزان خوردن از من خسته نمي پرسيدي آه فلاني ، چرا تـنهايي ...؟
پ . ن ۱: سرد و سیاه و غیر قابل نفوذ ! مثل .... مثل اولهای تو ! ولی یه آدم مزخرف مثل الانت متاسفم برات ای دل ساده !
پ.ن ۲: آدما از دور قشنگترن !
پ.ن ۳:
خیلی سخته که پر از حرف باشی و ساکت ! پ.ن ۴:
من... : بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد!
پ.ن ۵: با تشکر از : FADE TO BLACK
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 11:4 توسط هومن |
|
|
ومحرم مي آيد...
سلام من به محرم به ماه دلبر زینب....
السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین
و سلام برتنها علمدار همیشگی تاریخ، قمر بی مثال بنی هاشم
سلام بر عاشقان اباعبدالله(علیه السلام) در ابتدا و انتها ومیانه ی تاریخ
شد محرم تا در جمع حسين گرد شمع حسين پروانه شويم از شراب غم ازمي ماتم ديوانه شويم
يا اهل العالم قتل الحسين بكربلا عطشانا....
يا اهل العالم قتل الحسين بكربلا عطشانا....
يا اهل العالم قتل الحسين بكربلا عطشانا....
نباشد کسی که غفلت کند و دست خالی بماند … |
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 دی1387ساعت 17:18 توسط هومن |
|
|
خزان
Days decrease, and autumn grows,
Autumn in everything...
- Robert Brrowning
روزها کوتاه می شود، پاییز از راه می رسد،
خزان در همه چیز...
.
.
.
- رابرت براونینگ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 19:9 توسط هومن |
|
|
شبو خوب می شناسمش
من و شب قصه داريم واسه هم من و شب پشت سر روز می شينيم حرف می زنيم ! من و شب، واسه هم شعر می خونیم با هم آروم می گیریم من و شب خلوتمون مقدسه، من و شب خلوتمون، خلوت قلب و نفسه خلوت دو همنوای بی کسه که به اندازه ی زندگی به هم محتاجن من شبو دوست دارم! وقتی آفتاب می زنه من و شب خوب می دونیم وقتی خورشید سره از هنرمند دوست داشتنی که دیریست دوستش دارم: محمد صالح اعلای ((جان)) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 12:14 توسط هومن |
|
سلام "دریا با موجاش اون رو با خودش برد"بهترین عنوانیه که میشه واسش گذاشت با یه اس ام اس كوتاه بهم خبر رسيد "مجتبي غرق شد " اولش فكر كردم يه شوخيه ولي من با ايني كه اين مسيج رو گذاشته از اين شوخيا ندارم كه! يهو دلم ريخت فورا به يكي از دوستان مشتركمون زنگ زدم صداي گرفتش رو كه شنيدم ديگه مطمِن شدم كه اين اتفاق افتاده... خيلي سخت بود بعد شكي كه بعد از فوت پدربزرگم بهم وارد شد كم م داشتم به شرايط عادي برميگشتم كه ... فرداش سر مزارش غوغايي بود دانشجوي ممتاز ترم چهارم و تك پسر خانواده با يه دنيا اميد و آرزو حالا بايد زير خاك بخوابه ما دوستانش همه تو بهت و حيرت فقط ميتونستيم گريه كنيم انگار يكي يه سيلي محكم تو گوشم زد و گفت:هي عمو!!!هيچ ميدوني ممكن بود به جاي مجتبي تو بري اون پايين؟ دنيا يي كه فاصله ي مرگ و زندگيش اينقد كوتاهه پير و جوون هم سرش نميشه آيا ارزش اين همه گناه و بدي رو داره؟ اما چه فايده چه فايده چه فايده.... ديشب رفقا ساعت دوازده شب رفته بودن سر مزارش و كلي...! از اين دنياي ظلمت پوش دم به دم پيغام سرخ مرگ مي رسد بر گوش من به خود مي پيچم از پژواك اين پيغام من به خود ميلرزم از سرماي اي سرسام ف.مشيري خدايش بيامرزاد براي شادي روح مجتبي گلمحمدي عزيز صلوات
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 21:56 توسط هومن |
|
|
سلام تازه فهمیدم که واسه ادامه کار وبلاگ نویسی و دلگرم موندن به این کار تعداد نظرات اصلا مهم نیست دیروز از طریق سایت وبگذر که کارش نمایش آماره سایته رد دو نفر از رفقای دوست داشتنی رو گرفتم که هر چند روز به اینجا سر میزنن دوستانی که فکر میکردم خیلی وقته فراموشم کردن من واقعا افتخار میکنم که شما هنوز به یادم هستید با کمی تاخیر درگذشت خسرو شکیبایی عزیز ((که هنوز همصدای دوست داشتنیش تو گوشمه و رفتنشو باور نکردم
کودکان هزار تقویم نیامده حسرت به خواب هایی میبرند که تو در بیداری میدیدی با من بگو مرداد بی بامداد را چگونه تاب آریم
پ ن:سزار مهربانم دلتنگتم به خدا دلتنگتم یه تیکه از دل ما رو برداشتی و رفتی پشت سرت رو هم نیگا نمیکنی مردمان سرزمینت پریشونن افسردن نبودن امپراطورمون خیلی طولانی شده به یه خطابه کوچولو هم راضی هستیم برگرد تا سرزمین آبهای همیشه آبی رو چراغونی کنیم.
پ ن 2:تشکر از استاد شهرام حکیمی به خاطر محبت و معرفتش
پ ن 3:پرنیان و احسان و آینه دلم خیلی هواتونو کرده
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 1:9 توسط هومن |
|
|
سلام بهونه ی نوشتن این پست دو ساله شدن این وبلاگه که فکر میکنم سیزده یا چهارده خرداد بود یادش به خیر اون ماه های اول وسال اول تاسیس این وبلاگ واقعا محیط و فضای این دنیای مجازی یه حس و حالی بهم میداد که توهیچ جا دیگه شبیهش رو نمی شد پیدا کرد یه جایی که میشد بدون اینکه کسی یا چییزی مزاحمت بشه حرفات رو بگی و بدونی که کسانی هستند که حرفات رو میشنون چک کردن نظرات هم که حال و هوایه خاص خودش رو داشت!!!! و دوستانی که با اینکه هیچوقت همدیگه رو ندیده بودیم اما یه جوری به هم انس گرفته بودیم که انگار سالهاست همدیگه رو میشناختیم از افعال گذشته استفاده میکنم چون دیگه اون حال و هوا بین من و همدوره ای هام وجود نداره و الان که به وباشون سر زدم یا چراغ کلبه هاشون رو خاموش کردن یا بعد یه مدت طولانی یه نوک پا میان و میرن جرقه ی ایجاد این وبلاگ توسط پیام تو ذهنم زده شد و بعد با کمک خودش اینجا رو با نام اشک مهتاب ایجاد کردم و بعد یه مدت کوتاه به سوته دلان تغییر نام داد و شروع کارم با تاسیس شام مهتاب فرزاد هم زمان شد و با هم این راه رو ادامه دادیم و تو این مسیر با دوستان خوبی مثل پرنیان آینه و احسان دوستانم در گروه عشق ستاره تنها جزام بهار(ترنم) و وبلاگ تاثیر گذار یادداشت های امپراتور آشنا شدم که این آخری به خاطر شخصیت نویسنده و مطالب پر بارش تاثیر زیادی رو من داشت دوست ندارم اینجا رو به فراموشی بسپارم و تلاشم رو خواهم کرد که اینجا رو پا بمونه فقط به خاطر خاطرات خوبی که خودم و تعداد معدودی از دوستان از این کلبه ی مجازی دارن اینجا واسه همیشه حفظ خواهد شد به انتظار تصویر تو این دفتر خالی تا چند ؟ تاچند؟ ورق خواهد خورد؟ و ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 تیر1387ساعت 9:46 توسط هومن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک
کوچک همچون گلوگاه پرنده ای هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند سالیان بسیار نمی بایست دریافتن را که هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است که حضور انسان آبادانی ست . . . آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک کوچک تر حتی از گلوگاه یکی پرنده... |
|
RSS
|